حسن حسن زاده آملى

295

هزار و يك كلمه (فارسى)

آن كه را تسليك نفس به دشت و دمن حظيره قدس است با حفرهء لاى و لجن طبيعت چه انس است . و نيز در همين كتاب در كلمه شصت و دوم گفته‌ام : آن كه صاحب همّت باشد و نفس را از اشتغال بدين نشأه انصراف دهد ، گاهى تمثلاتى در لوح نفس خود مشاهده كند ، و گاهى حقايقى بىتمثل دريابد ، و از اين حالت آگاهى يابد كه آنچه به آدمى در حالات نوم و تنويم و غشوه و خوف و احتضار و نظاير آنها روى مىآورد ، هيچيك موضوعيّت در روى آوردن تمثلات و ادراكات ديگر ندارد ، آنچه كه موضوعيت دارد انصراف از نشأه عنصرى و اعراض از تعلقات اين سويى است ، و چون انصراف در بيدارى هم روى آورد نتيجه هزاران خواب و احتضار را مىدهد . اصل 14 ديگر از آن اصول كه از روى آوردن احوال ياد شده و اشباه و نظاير آنها به دست مىآيد ، اصل اصيل و رصين « اتحاد عاقل به معقول ، بلكه به اطلاق اتحاد مدرك به مدرك است » ؛ زيرا كه از اين گونه اطوار نورانى نفس دانسته مىشود كه علم و عمل عرض نيستند بلكه جوهرند و علم و عمل نفس نفس و عين آن مىشوند ، يعنى علم و عمل انسان سازند به تحقيق و تفصيل تام كه در كتاب دروس اتحاد عاقل به معقول تقرير و تحرير كرده‌ايم . عارف رومى در چندين جاى كتاب عالى الشأن مثنوى در اتحاد عالم به معلوم كه همان اتحاد عاقل به معقول و اتحاد مدرك به مدرك است سخن گفته است ، از آن جمله در دفتر دوم گويد : جان نباشد جز خبر در آزمون * هر كرا افزون خبر جانش فزون جان ما از جان حيوان بيشتر * از چه ؟ زان رو كه فزون دارد خبر و در دفتر ششم آن گفته است : چون سرّ و ماهيت جان مخبر است * هر كه او آگاه‌تر با جان‌تر است